در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم...خال لب تو مارا شد نقطه ی پایانی
سخنان خوش بین 
نويسندگان
Instagram
لینک دوستان

در تمام آرزوها تو نشسته ای کنارم

شده ای فرض محال آرزوهای محالم

 

محمد خوش بین

[ ۱۳٩۳/٤/۱٦ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ م.خ ]

آسمانی صاف و دشت و رود و بوی عنبری

هرچه باشد، در نگاهم از همه زیباتری

 

لشکر مژگان و تیر چشم و ابروی کمان

پادشاهی و به دنبالت سپاهی میبری

 

در میان دشتِ چشمم آمدی باران گرفت

ای که در افکار من از آل آدم بهتری

 

آرزوی بودنت را دوش در دل داشتم

آه فهمیدم که دل بستی به یار دیگری

 

آرزوی بودنت شد خاطرات رفتنت

ماندم و یاد تو و تنهایی افزون تری

 

از همان لحظه تمام خاطراتم آتش است

گشته ام خاکستری روی ذغال احمری

[ ۱۳٩۳/۳/۱۸ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ م.خ ]

دلم تنگ شده.برای تو.برای روزهایی که دوستم داشتی.برای دوستت دارم گفتن هایت.دلم تنگ شده.برای شبهای با تو بودن.برای روزهای کنار تو زیستن.برای شانه هایی که تکیه گاهم بود.برای دستهایت.برای آغوشت.برای نگاهت.برای نفست.دلم تنگ شده.برای راه رفتنت.برای صدای آرامت.برای آرامشت.دلم تنگ صحبت کردن با توست.دلم تنگ صحبت کردن های توست.دلم تنگ توست. کاش دوباره بیایی. کاش دوباره بگویی دوستت دارم. کاش... آه که دیگر نیستی و این کاش ها نشدنی است... آری.آرزو بر جوانان عیب نیست.ولی نبودنت مرا پیر کرده.اما باز تورا آرزو میکنم.اشتباه میگویند.آرزو بر من هم عیب نیست.تورا آرزو میکنم. این روزها شده ای آرزو.شده ای آروزی محال و فرض تمام آرزوهایم بودن توست.در آرزوهای محالم شده ای فرض محال.و من امید به بودنت دارم.بودن تویی که نیستی.و تمام دنیا هم سعی در تازه کردن خاطراتت دارد. این روزها که نیستی آسمان هم دلتنگ توست.دست از سرم بر نمیدارد.میگرید.میبارد.من را یاد تو می اندازد.تقصیر ندارد.آسمان هم دلش تنگ است. شبها به پشت پنجره ی اتاق می آید.به شیشه میزند تا پنجره را باز کنم.میخواهد درد دل کند.میخواهد به حرفهایش گوش کنم. من به حرفهایش گوش میدهم.سنگ صبورش شده ام.سکوت میکنم و گوش میکنم.هیچ نمیگویم.بغضم را میخورم.اشکم را از نگاهش پنهان میکنم.اشکال ندارد.بگذار خالی شود.من که آرام نمیشوم.دل من که بی تو قرار نمیابد.لااقل آسمان کمی آرام شود.گوش میکنم. حواست هست چه مدت است رفته ای؟میدانی چند وقت است بدون تو زندگی نکرده ام؟ از زمانی که رفتی تنها شده ام.تنها... و تو نیستی که ببینی. ولی میدانی. میدانم که میدانی در نبودت چه خبر است...

[ ۱۳٩۳/۳/٦ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ م.خ ]

از عشق و غم به راه تو یکدم خلاص نیست

لطفی حواله کن که دلم ناسپاس نیست

 

دل، خسته و شکسته و دل بارگاه غم

غافل ز حال خویشم و هیچم حواس نیست

 

من طایر هوایی بشکسته بالم و

پرواز میکنم ز سقوطم هراس نیست

 

یک چند در هوای حضور تو پر زدم

از خویشتن بریدم و خویشم شناس نیست

 

عاشق که کردی ام، دگر آزردنت چه بود؟

این زندگی و گوی دلم، منچ و تاس نیست

 

بازآ که از عدم به وجودت رسانیم

دیگر در آینه ز تنم انعکاس نیست

 

عاشق شدم و حبس ابد شد نصیب من

کشتی مرا ولیک جزایم قصاص نیست

 

محمد خوش بین

[ ۱۳٩۳/۳/٦ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ م.خ ]

وقتی که عشق و عقل هم آهنگ میشود

دیگر برای بودن تو جنگ میشود

 

دیگر برای بغض، دل من بهانه نیست

که عقل هم برای تو دلتنگ میشود

 

شب باشد و هوای تو و عکس روی تو

بخت و شب و دلم همه یک رنگ میشود

 

هر شب دلم هوای نفس میکند ولی

بی عطر موی تو نفسم تنگ میشود

 

وقتی کنار من تو نباشی، تمام عمر

ساعات زندگی به سرم سنگ میشود

[ ۱۳٩۳/۳/٥ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ م.خ ]

عشق یعنی شروعِ پایانی

عشق یعنی همین پریشانی

عشق یعنی سکوت و ویرانی

عشق یعنی خودت نمیدانی

که چرا عاشقش شدی اصلا

 

عشق یعنی تمامیت خواهی

عشق یعنی نه خود که او خواهی

عشق یعنی تو کوهی از کاهی

عشق یعنی جواب میخواهی 

که چرا عاشقش شدی اصلا

 

عشق آغاز فصل باران است

عشق بارانِ در بیابان است

عشق مستی می گساران است

عشق یک پرسش از هزاران است

که چرا عاشقش شدی اصلا

 

عشق رسوای عالمم کرده

عشق میخانه ی غمم کرده

عشق پیدای مبهمم کرده

عشق پرسنده هر دمم کرده

که چرا عاشقش شدی اصلا

 

محمد خوش بین

[ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ م.خ ]

من میبارم.آسمان تو هم ببار و یاورم باش.شاید بارش تو دلیلی شود برای نرم شدن دلش.برای بازگشتش.شاید بارش تو باز او را یاد من بیاندازد.ببار باران.من هم میبارم.مگر تو این شبها همنشین دلم باشی.

[ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ م.خ ]

دیوانگی دل را میبینی و میرانی/ای مؤمن کافر کیش این نیست مسلمانی

از نیش نگاه خود نوشی بچشان بر من/آزاد شود شاید این عاشق زندانی

یک شهر به خود لرزید یک فاجعه شد نزدیک/یک لحظه نگاه تو شد علت ویرانی

یک سلسله از مویت نه گوشه ی ابرویت/حیران جهانم کرد خود هیچ نمیدانی؟!

آغوش خودت بگشا غرقم بنما دریا/تو رودی و دریایی من قطره ی بارانی

در این دل شب گشته آن روی‌چو ماه تو/رندان بلاکش را آغاز پریشانی

در دامگه عشقت یک لحظه پناهم نیست/من مور سر راه و تو جِیش سلیمانی

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم/خال لب تو مارا شد "نقطه ی پایانی"

 

محمد خوش بین

[ ۱۳٩۳/٢/۳۱ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ م.خ ]
   ........   

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب
RSS Feed