نقطه ی پایانی

دیوانگی دل را میبینی و میرانی/ای مؤمن کافر کیش این نیست مسلمانی

از نیش نگاه خود نوشی بچشان بر من/آزاد شود شاید این عاشق زندانی

یک شهر به خود لرزید یک فاجعه شد نزدیک/یک لحظه نگاه تو شد علت ویرانی

یک سلسله از مویت نه گوشه ی ابرویت/حیران جهانم کرد خود هیچ نمیدانی؟!

آغوش خودت بگشا غرقم بنما دریا/تو رودی و دریایی من قطره ی بارانی

در این دل شب گشته آن روی‌چو ماه تو/رندان بلاکش را آغاز پریشانی

در دامگه عشقت یک لحظه پناهم نیست/من مور سر راه و تو جِیش سلیمانی

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم/خال لب تو مارا شد "نقطه ی پایانی"

 

محمد خوش بین

/ 0 نظر / 22 بازدید